تبليغاتX
نامه هایی از تیمارستان


 

من
تابستان را بزرگی نام می دهم
تابستان هاست قد می کشم
کتاب می خوانم
و دعا هم.
یاد می گیرم و این به از هر چیزیست برایم.
نماد بزرگی می دهمش
که رشدم می دهد
که عدد اضافه ی این سن می کند
که راهم را می چرخاند
و من را هم.
ای امان از این باد پاییزی!
شلیک می کند
 و من و تابستان پشت هم
تا شروعی دیگر
دو به دو ،می دویم و
قدم به قدم ،می چرخیم
وتن به تن
می رقصیم .

پ.ن1: لائوتسه ی بزرگ اگر زنده بود حتمن سفارشش می کردم محدوده ای معین هر چیز کند! بی شک که هر آبی بر اثر ایستایی بلند مدت می گندد و من که باشم که بخواهم حرفی بزنم؟!

پ.ن2: این را رسمن اعلام می کنم من همه ی دوستان وبلاگی ام را دوست می دارم!!(مانده بود سر گلویم و عنقریب بود خفه ام کند!!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 12:40  توسط بیمار لائوتسه  |