تبليغاتX
نامه هایی از تیمارستان


قول و قرار هایت

همان لباس جدید پادشاست٬ برایم.

می بافی

شب تا صبح

کلیک کلاک

کلیک کلاک.

و دلم

همان اتاق بافندگیست٬ برایت.

گندش می زنی

هی... تو!

...با آن قول و قرار هایت

شب را تا صبح

تو بی وقفه و  آرام

فقط

کلیک کلاک.

 

 پ.ن:خدا خیرت دهد ع.م !!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:55  توسط بیمار لائوتسه  | 



 

هويت

من را مي ترساند.دخترک امروز نيست.نمي توانم خوب بگويم...جمله هاي کوتاه مغز خواننده را مي بُرد.تند تند قاچ مي خورد مغزش...درک مي کنم.

از ديشب هر چه گوسفند مي شمارم خوابم نمي برد

يک گوسفند...دو تا گوسفند...سه تا گوسفند...عجب سر و صداي راه مي اندازند اين چهارپايان!

هويت...زياد صدمه ام زده.جمله هايم درست جور نمي شوند.جمله هاي جور نشده مغز خواننده را له مي کند.تند تند کوبيده مي شود مغزش...درک مي کنم

شايد بلد نيستم خوب گوسفند بشمارم...نمی دانم

چهار گوسفند...پنج گوسفند...معده ام آتش مي گيرد انگار...شش گوسفند...اين يکي را مي دهم سياه و سفيد رنگش کنند!

هويت...وجدانم درد مي گيرد .وقتي هويتم را لگد مال مي کنم٬ وجدانم درد می گیرد...داغيده مي شود.فعل هايم درست نمي آيند.فعل هاي نادرست مي دانم مغز خواننده را چه جور مي کند...درک مي کنم

فرياد مي کشم

فرياد

بدنم مي لرزد.دستم هم.

دخترکِ مهربانم کجايي؟ دلم برايت تنگ شده.

يادت مي آيد آن شب

بغلت مي لرزيد.اشکهاي من هم

تو هم آرام آرام٬آرامم مي کردي.

و آن پدر پستت را روزي مي کشم

من

دل تنگت هستم.

فکر مي کنم و مي شمرم....شايد ني نواز خوبي نيستم ...شايد هم آنها رقصنده هاي بدي...

هفت گوسفند...هشت گوسفند...نُه گوسفند...حالم بد و بدتر مي شود.سر و صداي گوسفند ها زياد است.

هويت...فکرش خواب از سرم مي برد.سر و صداي گوسفند ها هم همين طور...گوسفند هايم را فرستادم آن طرف .همان جا که هويت نفس مي کشد...گاز گازش مي کنند و من...

من مي خوابم.نه ديگر هويتي است که خواب از سرم ببرد ٬نه وجدان دردی و نه گوسفند پر سر و صدايي.

تختِ تخت مي خوابم

من

        تختِ تخت 

                          من

                                  دلتنگ می خوابم.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 14:57  توسط بیمار لائوتسه  |