
یک شب را تا صبح خیره شده بودم.خیره شده بودم به دخترکی که چند روزی است هم اتاقی ام شده.جثه ی ریزی دارد و انگار عقل درشتی...
نمی توانم آرام بگویم
نِ م ی تَ و ا نَ م...نمی توانم...
هیچ وقت نمی توانم انگار
ولی
انگار
دنیا دارد صورتی می شود.
دخترک
سِر ِس می شود برایم
تلخ و مستم می کند.
می رقصم و پا می کوبم
می کوبم و می رقصم
می رقصم
تلخ و مست
من
می رقصم
دخترک
انگار
دارد آرام آرام ٬ آرامم می کند
کار من نیست
آرام گفتن
کار من نیست
آرام...آرام احتمالن کار من نیست
آرام احتمالن دست نیافتنی ست
اما دخترک
انگار
دارد دنیایم را صورتی می کند.
پ.ن۱: من سخنرانی می کنم٬ حرف نمی زنم.آرینوئس راست می گفت.
پ.ن:سِرس نوعی شراب است که مزه ی کاکتوس می دهد...!
پ.ن۳: لائو ...؟!
پ.ن۴: هیچ وقت خوب آرام نگفتم...اینبار هم.اصلن همیشه هم ...
پ.ن۵: تلخ و مستم...پی نوشت را هم دوست دارم...هندوانه هم دوست دارم...سیگار را هم!
پ.ن۶:لعنتی!چقدر مزخرف شده ام.
دلت را می گویم
_ دلیل کوچک شدنش را هم فهمیدم
_ راست می گفت
راست شور می گفت
دلت را می گویم
_ بچرخ
_ می چرخم
آشفته ام...حالم بد است.بد...بد...زیاد هم بد
می چرخم...حالم که بد می شود می چرخم
_ بچرخ
_ بیمارستان هم بستری می شوم
عرق نعنا هم می دهند،می خورم
_ لعنتی ها!
_ دلت راست می گفت
راست هم شور می زد
حالم بد است...زیاد هم بد است
_ کراک
_ بعد از شش ماه تمامم می کند
_ لبه ی ساختمان
بچرخ
تند تر
_ می چرخم
تند تر
_ آره...تند تر
_ تمام می شوم
_ خودم تمامت می کنم
و پایان
پ.ن: من شعر نمی گویم...من فقط اینطور زیر هم می نویسم.

