تبليغاتX
نامه هایی از تیمارستان


 

- ۲*۲ تا؟

- ۵ تا

- چرا ۵ تا؟
- چون می خوام متفاوت باشم!

یادت هست؟

نمی دانی چقدر دلم تنگ شده...

آرینوئس می داند. یادش می آید روزی را که می خواستیم کتاب بخریم ...

از همان روزی که دعوت شدم به مهمانی بزرگسالی دل تنگ شدم.

- تو هیچ وقت بزرگ نمی شوی

- می دانم!

- وا! احمق دیوانه...!

لائوتسه یادت می آید فکر می کردیم دختر یم؟

بغض... همان روزی که بدن های برهنه شان را دیدم 

همان روز هم که گفتم ٬ بد جور دل تنگ شدم

 - از سیگار منتفرم

- من هم از تو

***


می روم و نمی آیم تا اطلاع ثانوی

ل

ا

ئ

و

ت

س

ه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:55  توسط بیمار لائوتسه  |