تبليغاتX
نامه هایی از تیمارستان


 

امروز می خواهم مثل بچه ها قهر کنم

بنشینم کنج اتاقم و کتاب هایم را پاره پاره کنم(شاید هم تکه هایشان را تا ته قورت بدهم)

غذا هم نمی خورم

توالت هم نمی روم(!!) همان کنج اتاق کارم را می کنم(!)

کسی هم بخواهد اضافه بر سازمان حرفی بزند بصورت عرضی می روم داخل شکمش!

---وای! ـ چه مقتدارانه برنامه ریزی می کنم من!---

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:47  توسط بیمار لائوتسه  | 



 

امروز به بخش قبلی ام سر زدم...

کسی به استقبالم نیامد.همه شان مرا دور انداخته بودند از خاطرشان...

البته بی انصافی نباشد٬ لائو آمد. مرا بوسید و گفت دلش برایم تنگ شده بوده و کسی را نداشته تا مغزش را گازگاز قورت بدهد!

بعد هم تمام گل هایی که آرنوئس برایش آورده بود() دسته کرد و به من داد...و گفت دیگر حق ندارم به بخش توهمیان بروم!

بیمار لائوتسه ی تیمارستان من دارد بزرگ می شود... مبارکش باشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:28  توسط بیمار لائوتسه  |