دیشب خواب دیدم مرا کشته اند... اتاق بوی خون می داد٬ کمی هم بوی عطر تو را!
-------------
وااااای ....................... چشام می سوزه دکتر!

ااااااااههههههههااااااااااااااااااااااااااای ...تو !
صدامو می شنوییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟
-------
هی گفتی: ایشالله درد بی درمون بگیری... هی گفتی...هی گفتی... حالا که گرفتم جوابمو تو می دی؟ هان؟!
امروز بخشم را عوض می کنم
می روم بخش توهم زدگان!
------------------
می خواهم زیر دندانهایم له ت کنم
و از صدای قرچی که می شنوم لذت ببرم.
مردمکت را با ناخن هایم بترکانم و قاه قاه بخندم.
هی تو...عفریت رذل! دستتاتو بذار رو سرتو و برگرد...
تخت شاهی زیر پای ماست...
--------------
با لائوتسه قدم زدیم
آواز خواندیم
و رقصیدیم
بر سر تخت شاهیمان...
زیبا ترین بیماری دنیا را امروز جشن گرفتیم .
کلاه بوقی سرمان گذاشتیم و خوشحال بودیم از تفاوتمان با دیگران!
-----------
فکرش را که می کنم ٬می بینم ٬همان قانون شکنی بزرگ را هم تو یادم دادی...
این کتاب های آموزشی حال آدم را بهم می زنند...
------------------------------
لائوتسه دلش را گرفته و می خندد. [...] سگ دارد به من می خندد...حالم هم که تعریفی ندارد...
داستان آرینوئس را که گفتم شروع کرد به چرت گفتن:
آخه ابله من می دونستم این دختره ی از دماغ آدم پایین افتاده این جوریه که نمی ذاشتم با هم حرف بزنین دیگه٬ خب... (و کلی مزخرف دیگر)
------------------------------
یک پرستار دیگر استخدام کردم. زود با همه گرم گرفته ...لائوتسه می گوید:فلسفه خوانده٬ همین طور روان شناسی.این باعث شده لائوتسه چشم بر ندارد از خوشگل پرستارمان!!
------------------------------
انجمن مجانين ساکن مرکز را افتتاح می کنیم این روزها!انشاالله و وبرکاته!!
خب ...کوشی شب شکلاتیییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


