تبليغاتX
نامه هایی از تیمارستان


 

آرینوئس خیلی تغییر کرده. زیبا تر شده٬ چشمانش کشیده شده.قدش هم همینطور...فکر می کنم در همین کش مکش ها بوده که عکسم از سینه اش بیرون افتاده...

چقدر زود عوض می شوند بعضی ها! 

                                                   

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:11  توسط بیمار لائوتسه  | 



لائوتسه آرام و قرار ندارد... کادو تولدش یک کامپیوتر دست دوم بود که من و پرستارها با پول پس اندازمان برایش خریدیم... این چند روزه از جلویش تکان نمی خورد. در را فقط برای یکی از دوست پرستارهایش(!!) باز می کند و همین.

***

کتاب مثبت درمانی(نوشته ی نورمن وینسنت پیل) را می خوانم. البته برای دومین بار! کتابش فوق العاده ست.به درد روزهای افسردگی ام خورده...باید بدهمش به دوست٬ پرستار لائوتسه تا برساند دستش!!

***

با آرینوئس قرار ملاقات دارم. خوشحالم لائوتسه سرش گرم است. اینبار می توانیم مفصل صحبت کنیم در باره ی مرگش!

من هم آرام و قرار ندارم.

آرینوئس یعنی دختر ...یا شاید٬ همان نیمه ی دیگر...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 21:28  توسط بیمار لائوتسه  | 



 

پیشنهاد انجمن دیوانگان را لائوتسه داد. دکتر فاوستوس و شب شکلاتی هم استقبال کردند...

می خواهیم راهش بیندازیم. اگر کسی می تواند کمکی کند کیبورد را می سپاریم به دستش و چاکرش هم هستیم!

پس خبرش را بدهید ! منتظرم..............................................................................

***

لائوتسه حالش خوب نیست... از صبح ۶ بار بالا اورده...نگرانشم و همین طور نگران خودم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 16:13  توسط بیمار لائوتسه  |