فردا یعنی سیزدهمین روز سال٬ سالروز تولد بیمار لائوتسه مان است. از صبح درگیر کارهای تولدش بودم...
اینجا فقط سالی دو بار تولد داریم...اولی تولد لائوتسه که همین فرداست و دومی هم تولد یکی از وزیران قدیمی کشور که اواخر مرداد ماه است ( خانواده اش تذکر داده اند حتما هر سال برگزار شود!پولش را می دادند ما هم گفتیم به روی چشم!)
لائوتسه اهل خرافات نیست ولی اوایل دلیل اصلی دیوانه شدنش را نحسی روز تولدش می دانست...(با توجه به سن کمش احتمال این دلیل٬ کم هم نیست)
تولد لائوتسه به همه روحیه می دهد(بر عکس تولد وزیر غر غرویمان!). ما هم برایش سنگ تمام می گزاریم.به راستی که(به قول آن میکروب) خوب بودن چقدر سخت است!

پ.ن: در هم بر هم نوشتتم را بگذارید به پای خستگیم! لطفا!
ساعتی یک بار دماغش را اندازه می گیرد... درست از همان لحظه ای که داستان پینوکیو را برایش خواندم ...
اصلا حالش خوب نیست...احمق دیوانه!

***
با یه دنیا خستگی این نامه رو نوشتم...فکر می کنم بیماریمون عود کرده!

